تبليغاتX
شاخه سبز خیال
شاخه سبز خیال
شاخه سبز خیال و خدا تنها تنهایی که در تنهایی تنهایم نگذاشت شاخه سبز خیال
امروز چند بار اشتباه کردم؟


مي‌دانم‌ هيچ‌ صندوقچه‌اي‌ نيست‌ كه‌ بتوانم‌ رازهايم‌ را توي‌ آن‌ بگذارم‌ و درش‌ را قفل‌ كنم؛ چون‌ تو همه‌

قفل‌ها را باز مي‌كني. مي‌دانم‌ هيچ‌ جايي‌ نيست‌ كه‌ بتوانم‌ دفتر خاطراتم‌ را آنجا پنهان‌ كنم؛ چون‌ تو

تك‌تك‌ كلمه‌هاي‌ دفتر خاطراتم‌ را مي‌داني...

حتي‌ اگر تمام‌ پنجره‌ها را ببندم، حتي‌ اگر تمام‌ پرده‌ها را بكشم، تو مرا باز هم‌ مي‌بيني‌ و مي‌داني.

حتي‌ اگر تمام‌ پنجره‌ها را ببندم، حتي‌ اگر تمام‌ پرده‌ها را بكشم، تو مرا باز هم‌ مي‌بيني‌ و مي‌داني‌ كه‌

نشسته‌ام‌ يا خوابيده‌ و مي‌داني‌ كدام‌ فكر روي‌ كدام‌ سلول‌ ذهن‌ من‌ راه‌ مي‌رود. تو هر شب‌ خواب‌هاي‌

مرا تماشا مي‌كني، آرزوهايم‌ را مي‌شمري‌ و خيال‌هايم‌ را اندازه‌ مي‌گيري.

تو مي‌داني‌ امروز چند بار اشتباه‌ كرده‌ام‌ و چند بار شيطان‌ از نزديكي‌هاي‌ قلبم‌ گذشته‌ است. تو

مي‌داني‌ فردا چه‌ شكلي‌ است‌ و مي‌داني‌ فردا چند نفر پا به‌ اين‌ دنيا خواهند گذاشت.

تو مي‌داني‌ من‌ چند شنبه‌ خواهم‌ مُرد و مي‌داني‌ آن‌ روز هوا ابري‌ است‌ يا آفتابي.

تو سرنوشت‌ تمام‌ برگ‌ها را مي‌داني‌ و مسير حركت‌ تمام‌ بادها را. و خبر داري‌ كه‌ هر كدام‌ از قاصدك‌ها

چه‌ خبري‌ را با خود به‌ كجا خواهند برد.

تو مي‌داني، تو بسيار مي‌داني...

خدايا مي‌خواستم‌ برايت‌ نامه‌اي‌ بنويسم. اما يادم‌ آمد كه‌ تو نامه‌ام‌ را پيش‌ از آن‌ كه‌ نوشته‌ باشم،

خوانده‌اي... پس‌ منتظر مي‌مانم‌ تا جوابم‌ را فرشته‌اي‌ برايم‌ بياورد.


‌عرفان‌ نظرآهاري‌

نوشته شده در  پنجشنبه هفتم آبان 1388ساعت 17:44  توسط علی |  Image Hosting by Picoodle.com
رفیقان یک به یک رفتند


چنان دل کندم از دنیا که شکلم شکل تنهاییست


ببین مرگ مرا در خویش که مرگ من تماشاییست



مرا در اوج می خواهی؟ تماشا کن ، تماشا کن

دروغین بودم از دیروز مرا امروز حاشا کن



در این دنیا که حتی ابر نمی گرید به حال ما



همه از من گریزانند

تو هم بگذر از این تنها



فقط اسمی به جا مانده از آنچه بودم و هستم

دلم چون دفترم خالی ، قلم خشکیده در دستم



گره افتاده در کارم

به خود کرده گرفتارم



به جز در خود فرو رفتن چه راهی پیش رو دارم؟



رفیقان یک به یک رفتند

مرا با خود رها کردند



همه خود درد من بودند ، گمان کردم که هم دردند



شگفتا از عزیزانی که هم آواز من بودند

به سوی اوج ویرانی پل پرواز من بودند



گره افتاده در کارم

به خود کرده گرفتارم



به جز در خود فرو رفتن چه راهی پیش رو دارم؟


نوشته شده در  شنبه دوم آبان 1388ساعت 14:6  توسط علی |  Image Hosting by Picoodle.com
پاييز تنهايي


وقتي که من رفتم بگوييد تا درختي در کنارم باشد تا در پاييز تنهايي يکديگر را پر کنيم؛وقتي که پاييز

است گرد و غبار تنهايي همه جا را مي گيرد،حس عاشقانه دارد اگر شريک غم يکديگر بمانيم .حس

عاشقانه وقتي ست که بتوانيم غم يکديگر را بشوييم بي آنکه انتظار داشتن لحظه هاي شادي در کنار

هم را داشته باشيم؛اشکهايمان را فدا کنيم براي شستن قلب عشق ،پاييز که مي شود غمي در دل

درخت موج مي زند،ياد روزهاي که برگها روي شاخه هايش موج مي زدند دلتنگش مي کند و تنها مي

شود.شايد پاييز که شد کسي سراغ من نيايد و من خواهم ماند و درخت تنها و اين زمين که مادرانه ما

را در دل خود جاي داده است. وقتي که پاييز خواهد آمد درخت مهربان تنهايي من را با عشق بازي پر از

رنگهاي سرخ و زرد رنگش مي کند.مثل بوسه ي عشق بر صورتم با رنگ سرخ.من عاشقش هستم.عاشق

سرخي برگهايش ، عاشق نفسهاي خوش آهنگش ،من دوستش دارم؛چونکه او مرا دوست دارد.ما نبايد تنها

بمانيم ،وقتي که من رفتم بگوييد تا درختي در کنارم باشد تا مبادا دلتنگي پاييز تنهايي مرا غمناک تر سازد.



نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم مهر 1388ساعت 18:5  توسط علی |  Image Hosting by Picoodle.com
اي‌ كاش‌ خاك‌ بودم...

سر تا پاي‌ خودم‌ را كه‌ خلاصه‌ مي‌كنم، مي‌شوم‌ قد يك‌ كف‌ دست‌ خاك‌ كه‌ ممكن‌ بود يك‌ تكه‌ آجر باشد توي‌ ديوار يك‌ خانه، يا يك‌ قلوه‌ سنگ‌ روي‌ شانه‌ يك‌ كوه، يا مشتي‌ سنگ‌ريزه، ته‌ته‌ اقيانوس؛ يا حتي‌ خاك‌ يك‌ گلدان‌ باشد؛ خاك‌ همين‌ گلدان‌ پشت‌ پنجره.يك‌ كف‌ دست‌ خاك‌ ممكن‌ است‌ هيچ‌ وقت، هيچ‌ اسمي‌ نداشته‌ باشد و تا هميشه، خاك‌ باقي‌ بماند، فقط‌ خاك.
اما حالا يك‌ كف‌ دست‌ خاك‌ وجود دارد كه‌ خدا به‌ او اجازه‌ داده‌ نفس‌ بكشد، ببيند، بشنود، بفهمد، جان‌ داشته‌ باشد. يك‌ مشت‌ خاك‌ كه‌ اجازه‌ دارد عاشق‌ بشود، انتخاب‌ كند، عوض‌ بشود، تغيير كند.
واي، خداي‌ بزرگ! من‌ چقدر خوشبختم. من‌ همان‌ خاك‌ انتخاب‌ شده‌ هستم. همان‌ خاكي‌ كه‌ با بقيه‌ خاك‌ها فرق‌ مي‌كند. من‌ آن‌ خاكي‌ هستم‌ كه‌ توي‌ دست‌هاي‌ خدا ورزيده‌ شده‌ام‌ و خدا از نفسش‌ در آن‌ دميده. من‌ آن‌ خاك‌ قيمتي‌ام. حالا مي‌فهمم‌ چرا فرشته‌ها آن‌قدر حسودي شان‌ شد.
اما اگر اين‌ خاك، اين‌ خاك‌ برگزيده، خاكي‌ كه‌ اسم‌ دارد، قشنگ‌ترين‌ اسم‌ دنيا را، خاكي‌ كه‌ نور چشمي‌ و عزيز دُردانه‌ خداست. اگر نتواند تغيير كند، اگر عوض‌ نشود، اگر انتخاب‌ نكند، اگر همين‌ طور خاك‌ باقي‌ بماند، اگر آن‌ آخر كه‌ قرار است‌ برگردد و خود جديدش‌ را تحويل‌ خدا بدهد، سرش‌ را بيندازد پايين‌ و بگويد: يا لَيتَني‌ كُنت‌ تُراباً. بگويد: اي‌ كاش‌ خاك‌ بودم...
اين‌ وحشتناك‌ترين‌ جمله‌اي‌ است‌ كه‌ يك‌ آدم‌ مي‌تواند بگويد. يعني‌ اين‌ كه‌ حتي‌ نتوانسته‌ خاك‌ باشد، چه‌ برسد به‌ آدم! يعني‌ اين‌ كه...

خدايا دستمان‌ را بگير و نياور آن‌ روزي‌ را كه‌ هيچ‌ آدمي‌ چنين‌ بگويد.


نوشته شده در  جمعه هفدهم مهر 1388ساعت 7:22  توسط علی |  Image Hosting by Picoodle.com
آدمیت

از همان روزی که دست حضرت قابیل
گشت آلوده به خون حضرت هابیل
از همان روزی که فرزندان آدم
زهر تلخ دشمنی در خون شان جوشید
آدمیت مرد
گرچه آدم زنده بود
از همان روزی که یوسف را برادرها به چاه انداختند
از همان روزی که با شلاق و خون دیوار چین را ساختند
آدمیت مرده بود
بعد دنیا هی پر از آدم شد و این آسیاب
گشت و گشت
قرنها از مرگ آدم هم گذشت
ای دریغ
آدمیت برنگشت

نوشته شده در  چهارشنبه هشتم مهر 1388ساعت 20:35  توسط علی |  Image Hosting by Picoodle.com
 

Image Hosting by Picoodle.com


شاخه سبز خیال
سخنی با شما
سلام

به شاخه سبز خیال خوش اّمدید
می نویسم برای همه اّنهایی که بی تقصیرند :
تقدیم به چشم هایی که در راه ماند ند
و دل هایی که اّنها را راند ند.
تقدیم به اشک هایی که
غرورشان شکست وعهد هایی
که کسی اّنها را نبست

شاخه سبز خیال
بایگانی شاخه سبز خیال
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
شاخه سبز خیال
: همدلان شاخه سبز
صدای دل
  آوای آزاد
  فال حافظ
  قصه ی دل
  اشک هـــای یخی
  عاشقونه
  عاشق تنهايي
  ...با من بمان
  شانه ای برای گریستن
  نون پنیر
  موهبت
  هو 121
  راهیان عشق
  انسانیت
  امام علی علیه السلام
  تازه های ادبی
  آبی دریا
  هيئت محبان حضرت قاسم بن الحسن شهرستان فريدونکنار
  ســـاحلی آرامـم در انتــظار
  آینه دل
  جای پای خدا
  سوز شمع
  محله بنده نواز
  با من بخوان
 

Image and video hosting by TinyPic