![]() |
شاخه سبز خیال |
![]() |
و خدا تنها تنهایی که در تنهایی تنهایم نگذاشت
|
|
خدايا چگونه زيستن را به من بياموز . چگونه مردن را خود خواهم آموخت . |
|
وقتی شنیدم که نخواند ... !
|
|
شگفتا !
|
|
سلام فعلا صفحه نظرات وبلاگم مشکل داره البته دست من نیست مشکل بلاگفا هستش ما به صبر کردن عادت داریم ... |
|
امروز چند بار اشتباه کردم؟
|
|
ميدانم هيچ صندوقچهاي نيست كه بتوانم رازهايم را توي آن بگذارم و درش را قفل كنم؛ چون تو همه قفلها را باز ميكني. ميدانم هيچ جايي نيست كه بتوانم دفتر خاطراتم را آنجا پنهان كنم؛ چون تو تكتك كلمههاي دفتر خاطراتم را ميداني... حتي اگر تمام پنجرهها را ببندم، حتي اگر تمام پردهها را بكشم، تو مرا باز هم ميبيني و ميداني. حتي اگر تمام پنجرهها را ببندم، حتي اگر تمام پردهها را بكشم، تو مرا باز هم ميبيني و ميداني كه نشستهام يا خوابيده و ميداني كدام فكر روي كدام سلول ذهن من راه ميرود. تو هر شب خوابهاي مرا تماشا ميكني، آرزوهايم را ميشمري و خيالهايم را اندازه ميگيري. تو ميداني امروز چند بار اشتباه كردهام و چند بار شيطان از نزديكيهاي قلبم گذشته است. تو ميداني فردا چه شكلي است و ميداني فردا چند نفر پا به اين دنيا خواهند گذاشت.
تو ميداني من چند شنبه خواهم مُرد و ميداني آن روز هوا ابري است يا آفتابي. تو سرنوشت تمام برگها را ميداني و مسير حركت تمام بادها را. و خبر داري كه هر كدام از قاصدكها چه خبري را با خود به كجا خواهند برد.
تو ميداني، تو بسيار ميداني... خدايا ميخواستم برايت نامهاي بنويسم. اما يادم آمد كه تو نامهام را پيش از آن كه نوشته باشم، خواندهاي... پس منتظر ميمانم تا جوابم را فرشتهاي برايم بياورد. عرفان نظرآهاري
|
|
رفیقان یک به یک رفتند
|
|
چنان دل کندم از دنیا که شکلم شکل تنهاییست
|
|
| سخنی با شما |
سلام
به شاخه سبز خیال خوش اّمدید می نویسم برای همه اّنهایی که بی تقصیرند : تقدیم به چشم هایی که در راه ماند ند و دل هایی که اّنها را راند ند. تقدیم به اشک هایی که غرورشان شکست وعهد هایی که کسی اّنها را نبست |
|